محمد مهدى امامى
27
زندگى نامه آيت اللّه العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى ( قده ) به روايت اسناد ( فارسى )
بدين ترتيب راضى به رفتن ايشان از قم نمىشوند . آيت الله حائرى نسبت به آيت الله گلپايگانى در دوران تحصيل ، خيلى علاقه نشان مىداده است ، به طورى كه معظم له مىفرمود : « ايامى كه در حجره بودم ، كسالتى پيدا كردم و سخت مريض شدم ، مرحوم آقاى شيخ از منزل خودشان جوشانده درست كرده بودند و براى من به حجره آوردند . » « 1 » نيز مىفرمودند : « عصرها مرحوم آقاى حاج شيخ عبد الكريم به مدرسهى فيضيه مىآمدند و به حجرهى ما وارد مىشدند و مىنشستند و اين برنامهى ايشان بود و ازاينرو علما و بزرگان هم در همان ساعت به حجرهى ما مىآمدند و در آنجا جمع مىشدند . » « 2 » كوشش در امر تحصيل و شدّت علاقهى استاد به شاگرد باعث شده بود كه وى را جزو اصحاب استفتا قرار داده ، تصحيح كتاب « صلوة » خود را به ايشان و آيت الله اراكى ( ره ) بسپارند . مرجع بزرگ شيعه در دوران تحصيل با وجود مشكلاتى چون فقر ، تنگدستى و از دست دادن پدرومادر ، با جديت و كوشش فراوانى كه از خود نشان مىدادند ، مورد توجه بعضى از اساتيد حوزه قرار مىگيرند ؛ ايشان در اين باره مىفرمودند : « در ابتداى تحصيل من يك لحاف داشتم كه نصف آن را زير و نيمهى ديگر را روى خود مىانداختم . . . در دورانى كه در مدرسهى فيضيه طلبه بودم ، دچار كسالت و بيمارى شدم . استادم مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ عبد الكريم حائرى قدّس سرّه شبها براى تدريس در مدرسهى فيضيه حضور مىيافتند . من به رفقا گفتم ، لحاف مرا پشت منبر درس بياندازند تا از فيض درس ايشان محروم نماند . » « 3 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 24 ( 2 ) . همان ( 3 ) . همان ، ص 34